تبليغاتX
دلنوشته های ایلیا

دلنوشته های ایلیا



وقتي التماست كردم براي ماندن
فقط توي چشمها م خيره شدي
و هيچ نگفتي .....
من هم نگاهت كردم
مي خواستم آنقدر توي چشمهايت زل بزنم كه قانعت كنم
نرفتن قانع از بودن و
اما مگر مي شد؟؟؟
مي خواستم به خود تلقين كنم كه نمي روي ...
مي ماني و باز حريم خالي بي كسي ام را با حرمت وجودت پر مي كني
مي ماني و باز به اين خلوت ياس آلود روحم اميد مي دهي
مي ماني و به حرفای دلم گوش می دهی
و اشك چشمامو با بازوت پاک ميکني
ولي اشك كه روي گونه ام غلتيد دانستم كه رفته اي و براي هميشه رفته اي.....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 5:25 بعد از ظهر توسط ایلیا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



پیوندها

شقایق
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin