تبليغاتX
دلنوشته های ایلیا

دلنوشته های ایلیا

خانم‌ها در سن ... ... هيجده تا بيست و يك سالگى، مانند آفريقا يا استراليا هستند: نيمه كشف شده، وحشى، با زيبايىهاى افسون كننده‌ى طبيعى. ... 21 تا سى سالگى، مثل امريكا يا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل! ... 30 تا سى و پنج سالگى، مانند هند يا اسپانيا هستند: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زيبايىهاى خود. ... 35 تا چهل سالگى، مانند فرانسه يا آرژانتين هستند: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند! ... 40 تا پنجاه سالگى، مثل يوگسلاوى يا عراق هستند: جنگ را باخته‌اند. هنوز گرفتار اشتباهات پيشين‌اند و به بازسازى كامل نياز دارند. ... 50 تا شصت سالگى، مانند روسيه يا كانادا هستند: بسيار پهناور، آرام و مرزهاي بدون مرزبان، اما سرماى زياد، خلايق را از آنان مىرماند. ... 60 تا هفتاد سالگى، مانند انگلستان يا مغولستان‌اند: با يك گذشته‌ى درخشان و بدون آينده! بعد از هفتاد سالگى، شبيه آلبانى يا افغانستان‌اند: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به سراغ‌شان نمىرود!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 1:56 بعد از ظهر توسط ایلیا |


اينـــــــــــــــــــــــم يه شوخی با آقايون تا خانومها در بخش قبل از ما ناراحت نشن : مردها مثل « مخلوط كن » هستند . در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد : مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند . حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد : مردها مثل « كامپيوتر » هستند . كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند : مردها مثل « سيمان » هستند . وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني : مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند . هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند : مردها مثل « جاي پارك » هستند خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم : مردها مثل « ذرت بو داده »هستند . بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند : مردها مثل « باران بهاري » هستند . هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود : مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غير قابل اطمينان : مردها مثل « موز » هستند . هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند : مردها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 1:55 بعد از ظهر توسط ایلیا |


ازم پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تموم وجودم داد بزنم به خاطر تو! بهش گفتم: به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد می زد به خاطر دل تو ... با یه بغض غمگین بهش گفتم: به خاطر هیچی. ازش پرسیدم: تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک تو چشاش جمع شده بود گفت: به خاطر کسیکه به خاطر هیچ زنده هست..

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 1:26 بعد از ظهر توسط ایلیا |


بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلصه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش گرمای شب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه یعنی اغاز برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه آتش می زند بر جسم جان بوسه یعنی عشق با من

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 11:46 قبل از ظهر توسط ایلیا |


اگه یک وقت خواستین برا ی همسرتون یا دوست دخترتون یا دوست پسرتون گل بخرین هواستون به گلی که میخرین باشه اخه هر گلی یه سمبل داره · گل رز : · رز سرخ : عشق بی ریا- زیبایی- شجاعت- احترام- تبریک – " دوست دارم " · رز سفید : پاکی- صمصومیت- راز- سکوت- فروتنی- احترام- " عشق من به تو عمیق و خالصانه است " · رز صورتی : قدردانی- "متشکرم" وقار- ستایش- همدلی- لطافت- شادکامی"باورم کن"- "تو خیلی دوست داشتنی هستی" · رز زرد : شادمانی- رفاقت- شوق- حسادت- آغاز دوباره- "فراموشم نکن"- "معذرت میخواهم" · رز بنفش : عشق در نگاه اول . · رز نارنجی : اشتیاق- شیفتگی- آرزو . · غنچه رز : نماد پاکی و زیبایی- جوانی- عشق نوپا . · یک شاخه گل رز: سادگی- سپاسگزاری- عشق تازه . · یک شاخه گل رز سرخ : "دوستت دارم" · رز سفید عروس : عشق مبارک و فرخنده . · رز قرمز سیر : سوگواری . · رز سیاه : مرگ . · ترکیبی از سفید و سرخ : اتحاد- سازش · رز کاملاً شکفته : "من متعد به تو هستم"- "هنوز دوستت دارم" · دسته گل رز : قدردانی . · دسته گل رز کوچک : "من به یاد تو هستم" داوودی : حقیقت- "تو دوست فوق العاده ای هستی" نیاوفر آبی : حقیقت . نرگس : غرور- خود بینی . بنفشه :اندیشه های ناگفته- سفر " سفر بخیر" – پاکدامنی- فروتنی . سوسن سفید : دوشیزگی- پاکی . اقاقیا : عشق پاک- عشق پنهانی . بگونیا : هشدار . کاکتوس : پایداری- استقامت . کاملیا صورتی : "در آرزوی تو هستم کاملیا قرمز : "عشق تو همچون آتشی در قلی من است" کاملیا سفید : "تو در خور پرستشی" یاسمن : شادی- شیرینی- دلپذیری- وقار . رزماری : یادآوری- خاطرات-یادگیری . آلاله : ثروت- زرق و برق . آفتاب گردان : ستایش- غرور- پرستش . مریم : لذت . گلایل : ستایش- صداقت- "به من فرصت بده" زنبق : اندوه- تاسف . آنتوریوم : عاشق . مرغ بهشتی : شکوه- عظمت . میخک : شیفتگی- عشق زن- ستایش- "بله" قاصدک : وفاداری- خوشبختی- صداقت- پیام آور عشق . فراموشم نکن : خاطرات گذشته- عشق ناب . پیچک : عشق- صداقت- وفاداری . نسترن : آرزو- همدلی- " دوستم داشته باش" . لادن : پیروزی- غلبه- فتح . لاله : عاشق تمام عیار- "باورم کن" ارکید : عشق- زیبای. نرگس زرد : احترام- جوانمردی- " تا زمانی که تو در کنار من هستی خورشید بر من خواهد تابید" اطلسی : شرم- ازدواج فرخنده . گل پامچال : "بدون تو قادر به زندگی کردن نمی باشم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 4:40 بعد از ظهر توسط ایلیا |


دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارونه شقایق مثل مردن میمونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق شقایق درد من یکی دو تا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یک نفس از من جدا نیست شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه عزای عشق غصه اش جنس کوهه دل ویرون من از جنس شیشه شقایق آخرین عاشق تو بودی تو مردی و پس از تو عاشقی مرد تو رو آخر سراب و عشق و حسرت ته گلخونه های بی کسی برد شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق دویدیم و دویدیم و دویدیم به شبهای پر از قصه رسیدیم گره زد سرنوشتامونو تقدیر ولی ما عاقبت از هم بریدیم شقایق جای تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه توی قصه ها بود حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تمومه عاشقایی شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 4:31 بعد از ظهر توسط ایلیا |


من می دانم؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد. من آن روز٬ کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛ بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند؛ و به انتظار ديرينه ی من پايان دهد. من تو را٬ عشقت را٬ حتی دوست نداشتن هايت را٬ در سينه ام٬ در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 10:58 قبل از ظهر توسط ایلیا |


وقتي بهت فکر مي کنم، تصوير چهرهاي مهربون با چشماني دوست داشتني يادم مياد که هميشه و هميشه به يادش می نشينم... دلم مي خواست عاشقت باشم... دلم مي خواست يه عشق بي پايان به پات بريزم... يه عشق جدايي ناپذير... دلم مي خواست تا ابد پا به پات بيام... اما نذاشتي بهت برسم... ميگي نگو عاشقم... ميگي نگو... ميگم باشه نميگم... و من باز هم ته دلم ميگم تا ابد عاشقم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 10:56 قبل از ظهر توسط ایلیا |


بزرگترين گناه من٬ اين بود که رازم رو به تو گفتم! تو هم هر روز از من فاصله گرفتی! فقط به خاطر يک جمله. جمله ای که ديگه به هيچ کسی نخواهم گفت.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 10:54 قبل از ظهر توسط ایلیا |


تو دور مي شوي و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند و تك شقايقم در مرداب مي ميرد و حال در بطن اين لحظه هاي سرد سبد هاي سيب پر از خالي است ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 10:50 قبل از ظهر توسط ایلیا |


روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند اما از روزي که تو راديديم نوشتم ازتنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است است........... از تنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند...... از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام.......................... ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام........... از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم........... از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم....... از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است...... ازتنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد ازتنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد.......... از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم ازتنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند ازتنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم...... عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم....... تا هميشه ماندگار باشم...............

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 3:36 بعد از ظهر توسط ایلیا |


به تو حق ميدهم به تنهايی های خودم نيز و اين بين کسی که پيروز ميشود قلبهايمان است نه خودمان حتی دلم برای گريه های گاه گاهم برای وجود تو لمس تو درک تو آرامش در کنار تو بودن تنگ شده که گاهی آنقدر دلتنگ و نگرانم که در تنهايی خود به دنبال آغوشی گرم ميگردم برای هق هق هايم و آرامشی که هيچ وقت ديگر نيافتم به غير از تنها باری که در کنارت بودم و تنها گناه ما گرفتن دست های يکديگر بود عزيزم ميتوانی تصور کنی که فعلاً تنها گناه من دوست داشتن توست

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 12:42 بعد از ظهر توسط ایلیا |


دلتنگ دست های گرمت آغوش گرمت نوازشت بوسه ات خنده هايت من در اين باران بغض فرو خورده ام را باز هم فرو ميدهم و پيش ميروم و پيش ميروم و پيش ميروم ... و عجيب امروز دلم گواهی ميدهد که تو نميايی و من دق ميکنم فال قهوه ی امروز نيز همين را ميگفت قلب هايی در کنار هم اما دختر و پسری که بينشان فاصله افتاده بود ميدانی تا بوده و نبوده اين فاصله ها هميشه بينمان وجود داشت و من خوب ميدانم که تا هميشه بايد بسوزم و بسازم... اگر چه باز خودم را دلخوش ميکنم که اشتباه ميکنم درست مثه همون حس جدايی که اولين بار ديدمت بهم دست داد! و من چقدر يکه خوردم! با اين همه دوستت دارم تا هميشه برای من بمان

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 12:37 بعد از ظهر توسط ایلیا |


در آغوش من،کسيست که به اندازه ی همه عمرم ميشناسمش در آغوش من،دختریست که تا ابد دوستش خواهم داشت در آغوش من، جای هيچ کس نيست جز تو در آغوش من، دختريست که در عرض 6 ماه جا زد و رفت در آغوش من، دختريست با روحيه ايی لطيف و شکننده در آغوش من، دختری هست با موهايی بلند و عشقی بلند در آغوش من، دختريست که به عشق يک پسر پشت پا زد و رفت در آغوش من، دختريست که حالا فهميده حق با خودش نبوده در آغوش من،دختريست که ميخواد داد بزنه حالا عاشقه حالا واقعاً عاشقته... در آغوش ما،يک روح هست در دو بدن در آغوش ما، دختر و پسريست که سر بر روی شانه های هم ميگريند در آغوش ما، بوسه است گرم آتشين در آغوش ما،يک عشق هست به رنگ قرمزه قرمز , و به وسعت ابرها با گرمايی سوزان در آغوش ما، شخصيست که هميشه به تو احتياج دارد در آغوش ما،عشق هست مهر هست عشق هست تو هستی من هستم عشق هست. (حالا واقعا"عاشقتم )

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 12:19 بعد از ظهر توسط ایلیا |


ميدانی تو رز سرخی در باغچه ی کوچک زندگی من زمانی که لبهايم گلبرگ هايت را احساس ميکند با بوی خوش هميشگی ات سر مست ميشوم و هر روز صبح دل به تو ميسپارم و تو با خار هايت قلب مرا ميدری و من تا مغز استخوان ميسوزم از درد ، از تو ، از درد دوری تو

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 11:32 قبل از ظهر توسط ایلیا |


چقدر سخته گل آرزوهاتو ،تو باغ دیگه ای ببینی و هزار بار در خود بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 4:2 بعد از ظهر توسط ایلیا |


مي خواي بري نمي ذارم آخه فقط تو رو دارم ساده نشي فكر نكني دست از سرت بر مي دارم تازگيا ببخشيدا ببخشيدا تازگيا حس ميكنم يكي داره سد ميذاره ميون ما شايد اصلا درست ميگي شما كجا و ما كجا ببخشيدا تازگيا كارم شده خداخدا تو كه شدي سر به هوا منم فقط دست به دعا خودت بگو آخه چرا ميخواي تموم شه ماجرا تو رنگاي دنياي ما سفيد كجا سياه كجا ببخشيدا ببخشيدا يه قولي بود ميون ما

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:52 بعد از ظهر توسط ایلیا |


روز وقتى به گل نيلوفر نگاه مى كردم ترس تموم وجودمو برداشت كه شايد من هم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم سريع از كنار مرداب دور شدم حالا وقتى ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم كه از تنهايى نميرم و حالا مى فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب كرده ...........

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:48 بعد از ظهر توسط ایلیا |


نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم دستت به دست دیگری از این گذشته کار من اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:45 بعد از ظهر توسط ایلیا |


نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی کـه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش کـه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنـگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی وعظـت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر اسـت حیف باشد که ز کار همـه غافـل باشی نـقد عـمرت بـبرد غصه دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصه مشکـل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفـتـن آسان بود ار واقف مـنزل باشی حافـظا گر مدد از بخت بـلـندت باشد صید آن شاهد مطـبوع شـمایل باشی حافظ

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:41 بعد از ظهر توسط ایلیا |


عشق را از نگاهش میخواندم وقتی پلکهایش را بر هم میگذاشت... دوستت دارم را از صدایش میشنیدم وقتی سکوت میکرد... گرمی دستانش را حس میکردم وقتی دستانش را از من دریغ میکرد... و شیرینی لبهایش را لذت میبردم وقتی رویش را از من برمیگرداند... در خواب و خیال من چه خوشبختم .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:38 بعد از ظهر توسط ایلیا |


به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است، به او که برای من مینویسد...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:36 بعد از ظهر توسط ایلیا |


ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 3:33 بعد از ظهر توسط ایلیا |


دخترک با دقت تمام داشت بزرگترین قلب ممکن را با یک چوب روی ماسه ها ترسیم میکرد. شاید فکر میکرد که هر چه این قلب را بزرگتر درست کند یعنی اینکه بیشتر دوستش دارد! بعد از اینکه قلب ماسه ای اش کامل شد سعی کرد با دستهایش گوشه هایش را صیقل دهد تا صاف صاف بشود شاید میخواست موقعی که دریا آن را با خودش می برد این قلب ماسه ای جایی گیر نکند! از زاویه های مختلف به آن نگاه کرد شاید می خواست اینطوری آن را خوب خوب بشناسد و مطمئن بشود همان چیزی شده که دلش میخواست! به قلب ماسه ای اش لبخندی زد و از روی شیطنت هم یک چشمک به قلب ماسه ای هدیه داد . دلش نیامد که یک تیر ماسه ای را به یک قلب ماسه ای شلیک کند! برای همین هم خیلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل یک پیکان گذاشت روی قلب ماسه ای. حالا دیگر کامل شده بود و فقط نیاز به مواظبت داشت . نشست پیش قلب ماسه ای و با دستش آن را نوازش کرد و در سکوت به قلب ماسه ای قول داد که همیشه مواظبش باشد. برای اینکه باد قلبش را ندزدد با دستهایش یک دیوار شنی دور قلبش درست کرد.دلش می خواست پیش قلب ماسه ای اش بماند ولی وقت رفتن بود . نگاهی به قلب ماسه ای کرد و رفت. چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه ای قول داد که زود برمی گردد و بقیه راه را دوید.فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی چید و رفت به دیدنش. وقتی به قلب ماسه ای رسید آرام همانجا نشست و گلها را پرپر کرد و بر روی قلب ماسه ای ریخت. قلب ماسه ای با عبور چرخ یک ماشین شکسته شده بود.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 2:2 بعد از ظهر توسط ایلیا |


سلام .سال نو رو به تمامی وبلاگ نویسا اللخصوص به شقایق عزیزم که خیلی دلتنگشم تبریک می گم .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 1:50 بعد از ظهر توسط ایلیا |


شبي پرسيدم ازخودهستي ام چيست؟ به جزاشك ونيازويادوتقدير وحالاباصداقت مي نويسم همين هايي كه من دارم فدايت دعايت مي كنم خوشبخت باشي توهم تنهابراي خوددعاكن . امشب اين خانه عجب حال و هوايي دارد گپ زدن با در و ديوار صفايي دارد همه رفتند از اين خانه ولي غصه نرفت بازم اين يار قديمي چه وفايي دارد کجــــــــایـــی؟ اگه باز از روزگار دلت گرفت بیا با من.... دوستت دارم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 1:42 بعد از ظهر توسط ایلیا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



پیوندها

شقایق
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin